على اكبر دهخدا
719
امثال و حكم ( فارسى )
خدا سرما را به قدر بالاپوش ميدهد . نظير : خدا درد را باندازهء طاقت ميدهد . خدا سيمى را بخير بگذراند . يكى از عقايد خرافى عامه است كه گمان كنند هر چيز يا هركارى كه دو بار شد بىشك سومى خواهد داشت . مرحوم شمس العلماء قريب گركانى كه يكى از ادباى فاضل اين عصر بود هميشه بمزاح در اين مورد ميگفت هفتاد سال از عمر من ميگذرد و گوشهاى من كه درگاه تولد دو بود هنوز سه نشده است . نظير : هيچ دوئى نيست كه سه نشود . لا تثنى الا و قد تثلث . خدا شاه خلها را بيامرزد . بمزاح : اين كار شما از روى كودكى و سبكساريست . خدا شاه ديوارى خراب كند كه اين چالهها پر شود . براى خرجهائى كه در پيش است مالى گزاف ، ضرور است . خدا صابران را دوست دارد . اقتباس از آيهء شريفه : وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ . سورهء 3 . آيهء 140 . رجوع آن ميوه كه از صبر . . . ، شود . خدا عالم است . رجوع به . اللّه اعلم ، شود . خدا كريم است . اميد است كه فلان مقصود برآيد . نظير : لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً . قرآن كريم . سورهء 65 . آيهء 1 . خدا كس بىكسان است . تمثل : خداى خرد بخش روزى رسان * پناه فقيران كس بيكسان . امير وحيد الدين مسعود . دستگير است بيكسان را او * نپسندد چو ما خسان را او . سنائى . خدا كشتى آنجا كه خواهد برد * وگر ناخدا جامه بر تن درد . سعدى . نظير : يحب المرء ان يلقى مناه * و يأبى اللّه الا ما يشاء . قيس ابن خطيم . ماكل ما يتمنى المرء يدركه * تجرى الرياح بما لا تشتهى السفن . برد كشتى آنجا كه خواهد خداى * درد جامه بر تن اگر ناخداى . خدا كى ميدهد عمر دوباره . نظير : آدم دو دفعه به دنيا نميآيد . ساقيا عشرت امروز بفردا مفكن * يا ز ديوان قضا خط امانى به من آر . حافظ . خدا گر ببندد ز حكمت درى * برحمت گشايد در ديگرى . سعدى . رجوع به : به : ايزد هرگز درى . . . ، شود . خدا ميان دانهء گندم خط گذاشته است . مرد بايد به بخش خويش خرسند باشد و به سهم ديگران تجاوز و تعدى نكند . تمثل : زان دو نيم است دانهء گندم * كه يكى خود خورى يكى مردم . مكتبى . خدا نان دهد كو دندان جامه دهد كو اندام . رجوع به : خدا جامه دهد ، شود . . . ، خدا نجار نيست اما در و تخته را خوب بهم مياندازد . اين دو رفيق يا دو قرين